تقدیم به داعش

چرا آدم کشی، قتل و تجاوز
به من پاسخ بده ، ای مردک بز
چرا بع بع چرا ار ار بسازی
چرا قانع نباشی ، پست نازی
چرا گویی, که , راه من , صحیح است
مسیر دیگران, قطعا قبیح است
چرا شلاق بر دستت گرفتی
گمانم یاخری یاکه خرفتی

علی(امید) پارساپور(نقطه)

Advertisements

چرا ایران زمین اینگونه گردید

چرا ایران زمین اینگونه گردید
چرا دشمن وطن را در نوردید
چرا دیگر به روی هم نخندید
چرا با یک دگر در یک نبردید
چرا ایران زمین افتاده بر خاک
چرا دست شما گردیده ناپاک
چرا اینگونه اید ، عاقل نباشید
چرا بذر حماقت را بپاشید
جهالت گر شود رسوا در این خاک
وطن بی عیب گردد می شود پاک

علی(امید) پارساپور(نقطه)

فقط بگو چشم در این مملکت


فقط بگو چشم در این مملکت
اگر نه لالت بکنند با کتک
اگر نه پاکت بکنند با سگک
اگر نه خاکت بکنند با تشک
فقط بگو ؛بهبه و احسنت چون
ظلم نبینی، و یک پارچ خون
فقط بگو؛به به و احسنت چون
ظلم نسازند به تو با جنون
فقط بگو ؛چشم بگو چشم چشم
اگر نه گیرند کنند بر تو حشم
بگو که هر چه گفته اید صحیح است
اگر نه هرچه میکنی قبیح است
بگو، صحیح ،گفته های شماست
اگر نه جای تو ، بدان، در کماست
حساب های بانکی ات همه پوچ
مجبور می سازند تو را کنی کوچ
حق قانونی تو شود هیچ
معده ی تو از گشنگی خورد پیچ
خموش شو خموش زندگی ساز
اگر نه روده ات به جد شود باز
@@
و کلام آخر
خموش هم اگر کنی ژندگی
گمارنت برای صد یندگی

شعری از علی(امید) پارساپور(نقطه)

به یاد ستایش قریشی


یک سال از رفتن گذشت،اما،یاد تو باقی خواهد ماند
تقدیم به قربانیان جهالت

ستایش برچه در وان اسید است
چرا از صورتش خون می چکیدست
چرا در شش جهانش تیره گردید
چرا دنیا دگر بر او نخندید
چرا ابله برایش دام افکند
غزال میهنم برخاک افکند
غزالم، میهنم نامش زمین است
حماقت دشمنی گه در کمین لست

شاعر:علی پارساپور(نقطه)

ماجرای قتل او در
ویکی پدیا

جواب حرف هایم می شود مشت

جواب حرف هایم می شود مشت در این منطق بدان باید فقط کشت
بدان هرکس کند بر عقل خود پشت به جای حرف قطعا می زند مشت
اگر از دل برون ریزم حقایق مرا پرپر کننند همچون شقایق
اگر حتی نشینم بنده خاموش رمن کولی بگیرند هر شب و روز
جواب یک نوشته با تفنگ نیست
جواب حرف با پتک و فشنگ نیست
جواب حرف با حرف است نه با مشت
نباید صاحب اندیشه را کشت
اگر اندیشه را خاموش سازید حقیقت را شما در گور سازید

چند بیت

به نام حسین شاه مردان دین. حقیقت بخواهی رهش را ببین
بگوید اگر دین ندارید آزادگی نه راه غلامی، و صد بندگی
بگوید اگر حاکم جور با نام دین ستم می کند حال او را بگیر

مادرم گوید،که قرآن خواندنش دارد صواب
هرکه قرآن را نخواند می شود روزی کباب
می شود در روز محشر این چنین دایم خطاب
برچه خاموشی گزیدی پس بشو حالا عذاب

مادرم گوید که ما اعمال جاری می شویم
در قیامت،با هدایت دست یاری می شویم
گویدش هر روز و هرشب با پدر دایم تلاش
تا اگر جایی رسیدی ما شریکت می شویم

به نام جهانی که آمد پدید


به نام جهانی که آمد پدید، حقیقت کجا نیست پاسخ دهید
به نام پدر با پسر بوده دوست و أین سه یکی می شوند زیر پوست
به نام ختم بهترین شماست، حقیقت کجانیست ،راهش شناس
به نام عصادار نیکو سخن ،که خوش بوده مانند یک فربهر
به نام زنانی که آزاده اند برای هدف خون بها داده اند
به نام خدا این چنین گفته حرف حقیقت سفید است مانند برف
به نام جهنم به نام بهشت. گمانم کلک بوده، این سرنوشت
به نام مسلسل به نام فشنگ که آدم چنین می کشد بنگ بنگ
به نام سرانی که بر دار رفت به چشم وطن این چنین خار رفت
به نام کسانی که مرتد شدند و از ترسستان بی صدا رد شدند